توسعه فرهنگي به‌مثابه بستر توسعه پايدار؛ الزام امروز جامعه ايران
18

توسعه فرهنگي به‌مثابه بستر توسعه پايدار؛ الزام امروز جامعه ايران

توسعه را به عنوان يكي از گفتمان‌هاي حوزه انديشه و نيز عمل، مي‌توان از جمله متكثرترين مقولات جهان معاصر دانست كه الزاماً تعريف جامع و مانعي براي آن نمي‌توان به دست داد و تعاريف و نظريه‌هاي ناظر بر آن بسته به شرايط، زمانه و عوامل ديگر تغيير مي‌كنند

دكتر محمدصادق صادقي‌پور

شايد نقطه مشترك تمامي اين تعاريف را مي‌توان اين دانست كه چگونه ميسر است به تغييرات و پيشرفت مطلوب در جامعه از طريق بهينه‌ و مقرون‌به‌صرفه‌ترين راهبردهاي ممكن دست يافت.

مهم‌ترين آسيبي كه مي‌توان براي بسياري از نظريه‌هاي معاصر توسعه برشمرد بي‌توجهي آنان به تكثر فرهنگي-اجتماعي در جوامع و تضاد نظام ارزشي در فرهنگ‌هاي مختلف است كه حتی میتواند عاملي بازدارنده بر سرراه توسعه به شمار مي‌آيد. چندوجهي بودن توسعه مهم‌ترين ويژگي آن را تشكيل مي‌دهد و به اين ترتيب معنا پيدا كردن پيشرفت اقتصادي در جامعه در گروي رشد همزمان و هماهنگ وجوه فرهنگي، اجتماعي و سیاسی است. دست يافتن به رفاه و پيشرفت در يك جامعه مطلوب اسلامي-ايراني را تنها در قالب توجه به ارزش والاي انسان و توسعه منابع انساني مي‌توان ممكن دانست و اين ميسر نخواهد شد مگر به مدد توسعه‌اي همه‌جانبه كه در آن پيشرفت شاخص‌هاي اقتصادي و ارتقاء رفاه در سطح جامعه تنها در صورتي واجد ارزش است كه به رشد ارزش‌هاي معنوي و اخلاقي نيز بينجامد.

براي داشتن تلقي صحيح از توسعه فرهنگي بايد نخست به ساحت فرهنگ راه جست. فرهنگ از آن دسته مفاهيم كلان است كه تلاش براي تعريف آن امري است سهل و ممتنع؛ يعني در عين حال كه مانند بسياري مفاهيم ديگر مي‌توان براي آن تعريف ارائه داد اما گستردگي اين مفهوم و ماهيت منشورگونه‌اش تعاريف متعددي را مي‌طلبد و از اين روي شايد هر تعريف نياز به تعاريف ديگر نيز داشته باشد تا مكمل يكديگر بوده و حقيقت واژه فرهنگ را  بَرسازند. فرهنگ فارسي معين، واژه فرهنگ را به عنوان ادب، تربيت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعريف كرده است. نكته بسيار مهم در اين تعريف آن است كه علم و دانشي كسوت فرهنگ مي‌پوشد كه با ادب و تربيت شايسته همراه باشد و به اين ترتيب در نخستين گام، «اخلاق و توجه به ارزش‌هاي معنوي» به عنوان يكي از اركان اساسي فرهنگ اسلامي-ايراني تعيين مي‌شود. در اينجا، نگاهي به تعاريف ديگر از مفهوم فرهنگ راهگشاست. ادوارد برنت تايلر، مردم‌شناس انگليسي، فرهنگ را مجموعه پيچيده‌اي مي‌داند كه شامل علوم و دانش‌ها، اعتقادات، هنرها، افكار و عقايد، صنايع، فن و تكنيك، اخلاق، قوانين و مقررات، كلام، عادات و رسومي است كه انسان به عنوان عضوي از جامعه آن را فرا مي‌گيرد و در قبال آن نيز متعهد است. رالف لينتون، انسان‌شناس آمريكايي نيز فرهنگ را مجموعه‌اي از رفتارهاي اكتسابي مي‌داند كه به‌وسيله اعضاي جامعه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود و در ميان افراد جامعه مشترك است.

بر اين اساس، فرهنگ را مي‌توان مجموعه‌اي از ارزش‌هاي مادي و معنوي در قالب سبك زندگي دانست كه به دست انسان در طول تاريخ آفريده شده و از نسلي به نسل ديگر به طرق مختلف و با ماهيتي پويا انتقال پيدا كرده است. به همين دليل است كه اين گنجينه تاريخي، كه براي كشوري مانند ايران قرن‌ها قدمت دارد، تعيين‌كننده بسياري از رفتارهاي انسان‌ها در موقعيت‌هاي مختلف است.

حال اگر توسعه را بهينه‌ و مقرون‌به‌صرفه‌ترين راهبرد ممكن براي دست يافتن به تغييرات و پيشرفت مطلوب در جامعه بدانیم كه داراي جنبه‌هاي مختلف و همزمان اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است؛ با توجه به تعاريف فوق، فرهنگ را مي‌توان مهم‌ترين ركن توسعه دانست كه به ‌مثابه بستري قوام‌بخش براي توسعه عمل مي‌كند و به رشد اقتصادي سمت و سوي معنوي مي‌بخشد و در پيوند با پيشرفت اقتصادي تأمين‌كننده جامع نيازهاي مادي و معنوي انسان در متن جامعه است.

نكته قابل توجه در باب اهميت فرهنگ در توسعه دست يافتن به پايداري است. گزارش برانت‌لنت كه در سال 1987 به‌وسيله سازمان ملل منتشر شد مفهوم توسعه پايدار را براي نخستين بار به شكل متداول امروزه مطرح كرد. در اين گزارش، توسعه پايدار به عنوان توسعه‌اي تعريف مي‌شود كه پاسخگوي نيازهاي كنوني جامعه است اما در عين حال نسل‌هاي آينده را نيز در رفع نيازها و برخورداري از منابع با مخاطره مواجه نمي‌كند. دو نكته مهمي كه در همين تعريف موجز و بسيار مهم وجود دارد يكي مفهوم نيازهاي اساسي انسان و لزوم توجه و اولويت بخشيدن به آن‌ها در فرايند برنامه‌ريزي براي توسعه است و ديگري محدوديت‌ها و خطراتي كه تكنولوژي و نهادهاي سياسي و اجتماعي براي جامعه و منابع ارزشمند موجود رقم مي‌زنند به‌گونه‌اي كه منابع در دسترس براي تأمين نيازهاي آينده و در مواردي نيازهاي زمان حال با مشكل جدي مواجه مي‌شوند. دقيقاً در همينجاست كه اهميت و جايگاه فرهنگ و پايگاه معنوي آن در توسعه كه به اعتلاي ارزش‌هاي مادي كمك كرده و جهت مي‌بخشد، به خوبي خود را آشكار مي‌سازد؛ يعني توسعه‌اي كه صرفاً مبتني بر رشد اقتصادي و دور از ارزش‌هاي فرهنگي باشد نه تنها پايدار نيست بلكه كاملاً در جهت نابودي جوامع محلی، محيط زيست، كره زمين و تجاوز به حقوق ساير ملت‌هاي جهان حركت مي‌كند.

به اين ترتيب لازمه دست يافتن به توسعه پايدار ارتقاي شاخص‌هاي فرهنگي در فرايند توسعه است و در اين صورت فرهنگ را مي‌توان زمينه، نظام ارزش‌ها، شيوه تفكر، رويكردها و مهارت‌هايي دانست كه بر بستر آن‌ها فرايند توسعه اتفاق مي‌افتد. نكته مهم آنكه در قرن بيستم سلطه علوم اجتماعي با رويكرد كميت‌محور و تحت‌تأثير روش‌هاي تحصّلي، به‌ويژه در حوزه جامعه‌شناسي، بر گفتمان‌هاي انديشه‌ورزانه بشري موجب گرديد امر اجتماعي در نسبت با نيازهاي عاجل انسان در جامعه، سيطره‌اي بي چون و چرا بيابد و دولت‌ها نيز در برنامه‌ريزي‌هاي خود تلاش كردند با رويكرد آسيب‌شناختي به حل معضلات اجتماعي پرداخته و جامعه‌اي آرماني را براي شهروندان خود فراهم آورند. در اين نوع نگاه كه ذيل تفكر محاسبه‌گرانه دكارتي جاي مي‌گيرد جامعه بستري عيني است و عملگرهاي حاكم بر آن ابژه شناخت عالِم اجتماعي قرار مي‌گيرند تا شرايط بهينه‌اي براي زيست انسان‌هاي جامعه در مقام سوژه‌هاي درگير در روابط و ساختارهاي اجتماعي فراهم آورند. با پيچيده‌تر شدن جهان و تحولات نويني كه در دهه‌هاي پاياني قرن بيستم تاكنون در جهان و ايران به وقوع پيوسته است مانند مفهوم جديد جامعه جهاني معطوف به تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي و شكل‌گيري فراگير شبكه‌هاي اجتماعي به‌مثابه بخش مهمي از هويت فرهنگي انسان معاصر، تأثيرگذاري آثار هنري به‌ويژه در ساحت سينما و سريال‌هاي تلويزيوني در شكل‌گيري فرهنگ غالب و سبك زندگي، شكل‌گيري جامعه نشانه‌محور كه دلالت‌هاي فرهنگي را در عرصه‌هاي مختلف به ايجاز صورت‌بندي مي‌نمايد و سلطه گفتمان فرهنگ بر عرصه توليد در تمامي حوزه‌ها، امر فرهنگي در مقام بستر و نيروي موجد امر اجتماعي رخ‌نمون گرديده است و به تعبير پي‌ير بورديو سرمايه‌هاي فرهنگي هستند كه پويايي اجتماعي را به پايگاهي وراي ساختارهاي اقتصادي ارتقا مي‌بخشند.

به اين ترتيب زمانه كنوني را مي‌توان عصر فرهنگ دانست كه در آن معناي زندگي انسان معاصر معطوف به فرهنگ تعين مي‌يابد و اين امر در كشوري با پيشينه كهن فرهنگي مانند ايران اهميتي دو چندان مي‌يابد كه اين امكان را دارد و بايد كه از ظرفيت‌هاي تاريخي فرهنگ ايراني-اسلامي‌اش براي ساختن جامعه‌اي مطلوب بيشترين بهره را ببرد و اين موضوع اكنون كه در سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملي و مديريت جهادي و در آستانه تدوين برنامه ششم توسعه كشور قرار داريم اهميتي بيش از پيش مي‌يابد كه فرهنگ را در مقام بستر و زيربناي قوام‌بخش تمامي بخش‌هاي برنامه‌ توسعه كشور ببينيم و نه صرفاً بخشي مجزا در امتداد ساير بخش‌ها. چرا که مفهوم توسعه به معنای حقیقی محقق نخواهد شد مگر به مدد توسعه فرهنگی که همچون بازویی قدرتمند، همه توسعههای پیشین اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را مجتمع ساخته و حول یک محور به غايت و سرمنزل که همانا توسعه پایدار است، رهنمون میشود.